ميرزا احمد ميرزا خداوردى

35

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

گفتم : لا إله الا اللّه « 1 » اين چه خواب هولناك « 2 » است من ديدم . خلاصه تا صبح ديگر نخوابيدم . صبح كتابهاى خودم را برداشته آمدم به نزد استاد خودم كه در آن زمان از مجتهدين « 3 » عصر بود و او همين كه ما را ديد ، تبسم نمود [ ه ] گفت : ملا خداويردى ايام آيندهء خود را يقين امشب در خواب ديده‌ايد كه رنگ شما به طورى ديگر مشاهده مىشود . من عرض كردم : قربانت شوم ! امشب من خوابى ديده‌ام از هول « 4 » آن « 5 » دلم حال هم برجا نيست و تفصيلا خواب خودم را به خدمت او عرض كردم . گفت : ملا خداويردى ! حيف از تو و از همهء زحمتهاى تو كه در مدت هفت سال در اصفهان كشيديد . فرزند ! وقتى شما عازم ولايت خود مىشويد و در ولايت ، عملهء ديوان خواهيد شد . آن مارها پول حرام است به شما عايد مىشود . الحق من از شنيدن اين حرفها بسيار غمگين و پريشان احوال شدم ، حتى دلم از استادم رنجيده گشت . آيا اين چه تعبير « 6 » خواب بود كه او براى من كرد ؟ به قرار دو هفتهء ديگر به نزد او به درس نرفتيم . خلاصه با خود عهد كردم : من ديگر به ولايت طالش مراجعت نخواهم نمود . * بارى چند سالى هم در فيما بين گذشت . از پدر و مادرم كاغذ چند رسيد ، ما را احضار نزد خودشان نمودند به اين معنى كه ماها پير شده‌ايم ، از مفارقت شما چشمهاى ماها بىنور شده است ؛ البته آمده يك دفعه شما را ملاقات نموده باشيم . فكر كردم چه عيب [ دارد ] يك دفعه مىروم پدر و مادرم را زيارت مىكنم و قدرى خرجى هم تدارك كرده براى خود مىآورم . بارى عازم ولايت خود شديم ، تا اينكه رسيديم به ولايت طالش و به خانهء خود آمده ، والدين خود را زيارت كردم ، اما بدانيد خوانندهء اين اخبارنامه ! من ميرزا احمد از زبان پدر خودم كه ميرزا خداويردى باشد ، اين گزارشات را تحرير و تطهير مىنمايم .

--> ( 1 ) . در نسخه « لا إله الله » . ( 2 ) . در نسخه « حولناك » . ( 3 ) . در نسخه « مجتهد » . ( 4 ) . در نسخه « حول » . ( 5 ) . در نسخه « او » . ( 6 ) . در نسخه « تثبير » .